این روزها این جا آنقدر شلوغ و پر حادثه و پر رفت و آمد است که نمی شود در گوشی با تو حرف زد. انگار این سرنوشت همه ی کلمات ِ بعد از این من است که باید! یک کنج خالی دلم بگذارمشان و مکتومشان کنم تا وقت معلوم و روز ِ موعود که مگر …
ماه: ژانویه 2012
خدمتکار و آشپزمان جیم شدند داخل آشپزخانه، مادر بدون گفتن بک کلمه رفت اتاقش و پدرم هنوز داشت حرف می زداما حالا فقط برای من؛ آخرین حواری پیامبری تنها که آماده بود پیش از آن که خروس سه بار بخواند پیامبرش را انکار کند. بغضم ترکید. ===== اختراع افسانه ای. آرتور کستر. ترجمه ی امیر …
وادی طف حریم سرگشته گی است… وادی نفی نظم ِ نوین و اراده ی مقهور عالم ماده و وای از آن اراده که میان تو حسین – علیه السلام – تا امروز! فاصله انداخته… و سفر بدان جا نه رفتن که بازگشتن است… به سرچشمه بدان جا که حسین ِ سقای انسانیت آدم، منتظر توست …
هنوز بعد این همه سال ته مانده ی خواستنی آن زهر ِ چون عسل در جانم مانده. سخت است پاک کردن یاد ِ بادی که وزید و بوی تو را منتشر کرد. سخت است از یاد بردن قدم هائی که با تو برداشتم… سخت است فراموش کردن نمازی که در محرابش طاق ابروی تو بود… …